[man voice strong]
شما که دشمن چهل سالهی وطن هستید که از جنازهی ما دست بر نمیدارید
شما که حربهی خوبی به نام دین دارمکیدهاید از این خاک، از تمام تنش
ید
شما که زخم بزرگید بر تن تاریخ
بیه هم شدهایم، ما که خود همه وطنزمان رفتنتان است، ما که هم وطنیم
شمال و غرب و جنوبیم، مشرقیم ببین
شیم
شبیه کودک تنها که هر کجا با او
عروسکیاست که رویش دو قطره خون مانده
و یا همان که نیامد و جای آغوشش
ایستاده میمیرد
سکوت وحشی هفقط تبسم عکسش، فقط جنون مانده
شبیه غرش فریاد در شب خفقان
صدای ممتد شلیک و کوچهای نگران
به آنکه بر سر دا
رر صبح بعد بانگ اذان
قسم به هر که در اخبار خودکشی کرده
به آنکه زیر شکنجه به فکر ایران بود
قسم به آنکه نترسید و در خیابان ماند
شجاعتی که در این خاک خسته پنهان بود
قسم به خشم از اندوه شعله ور گشته
به داغ سرخ گلوله که مانده بر سینه
امید و عشق که در اشک و خون جوانه زده
قسم به ما و به این زخم های دیرینه
که ما به وحشت و کابوس
برنمیگردیم
و صبح دولت ما هم دمیده خواهد شد
صدای خندهی حتی فقط یکی از ما
به روی گور شما هم شنیده خواهد شد